Posted in مختارنامه عطار

جانم به مرادِ دل رسیدست امشب – مختارنامه – عطار نیشابوری

جانم به مرادِ دل رسیدست امشب بر سیم بری سری کشیدست امشب ای صبح! مکن مرا مگریان و مخند کآرام دل من آرمیدست امشب

Continue Reading...
Posted in مختارنامه عطار

جانت به گُوِ تنی در افتاد و برفت – مختارنامه – عطار نیشابوری

جانت به گُوِ تنی در افتاد و برفت جمشید به گلخنی در افتاد و برفت از مُوْت و حیات چند پرسی آخر خورشید به روزنی…

Continue Reading...
Posted in مختارنامه عطار

جانان آمد قصد دل و جانم کرد – مختارنامه – عطار نیشابوری

جانان آمد قصد دل و جانم کرد بنمود ره و سلوک آسانم کرد با این همه جان میکنم و میکوشم وین میدانم که هیچ نتوانم…

Continue Reading...
Posted in مختارنامه عطار

جانا!‌غم تو با تن چون مویم داشت – مختارنامه – عطار نیشابوری

جانا!‌غم تو با تن چون مویم داشت وز بس خواری چو خاک در کویم داشت من نیز به چشم بر نیایم هرگز چشمم ز سرشک…

Continue Reading...
Posted in مختارنامه عطار

جانا! همه راه، بر زبانم بودی – مختارنامه – عطار نیشابوری

جانا! همه راه، بر زبانم بودی در هر منزل مژده رسانم بودی ای جان و دلم! گر ز تو غایب گشتم هر جا که بُدم…

Continue Reading...
Posted in مختارنامه عطار

جانا! نه نکو نه نانکو آمدهام – مختارنامه – عطار نیشابوری

جانا! نه نکو نه نانکو آمدهام در یکتائی هزار تو آمدهام هرچند که از کوی خودم راندهای آخر نه به کوی تو فرو آمدهام

Continue Reading...
Posted in مختارنامه عطار

جانا! نظری در دل درویشم کن – مختارنامه – عطار نیشابوری

جانا! نظری در دل درویشم کن یا چارهٔ جان چاره اندیشم کن این میدانم که خاک میباید شد گر خاک کنی خاک ره خویشم کن

Continue Reading...
Posted in مختارنامه عطار

جانا! می ده که با دلی غمناکم – مختارنامه – عطار نیشابوری

جانا! می ده که با دلی غمناکم تا می زغم جهان بشوید پاکم هین باده! که سبزه آمد از خاک پدید زان پیش که ناپدید…

Continue Reading...
Posted in مختارنامه عطار

جانا! می خور که چون گل تازه شکفت – مختارنامه – عطار نیشابوری

جانا! می خور که چون گل تازه شکفت بلبل ره خارکش کنون خواهد گفت تنها منشین و شمع منشان که بسی تنهات به خاک تیره…

Continue Reading...
Posted in مختارنامه عطار

جانا! مددی به عمر کوتاهم ده – مختارنامه – عطار نیشابوری

جانا! مددی به عمر کوتاهم ده دورم ز درت خلعتِ درگاهم ده در مغزِ دلم نشستهای میسوزی یا بیرون آی یا درون راهم ده

Continue Reading...