Posted in مختارنامه عطار

جانی که به راه رهنمون دارد رای – مختارنامه – عطار نیشابوری

جانی که به راه رهنمون دارد رای وز حسرت خود میان خون دارد جای عقلی که شود به جرعهای درد از دست در معرفت خدای…

Continue Reading...
Posted in مختارنامه عطار

جانی دگرست و جانفزایی دگرست – مختارنامه – عطار نیشابوری

جانی دگرست و جانفزایی دگرست شهری دگرست و پادشایی دگرست ما بستهٔ دام هر گدایی نشویم ما را نظر دوست به جایی دگرست

Continue Reading...
Posted in مختارنامه عطار

جانی دارم عاشق و شوریده و مست – مختارنامه – عطار نیشابوری

جانی دارم عاشق و شوریده و مست آشفته و بی قرار، نه نیست، نه هست طفلی عجب است جان بی دایهٔ من خو باز نمیکند…

Continue Reading...
Posted in مختارنامه عطار

جانها چو ز شوق تو بسوزند همه – مختارنامه – عطار نیشابوری

جانها چو ز شوق تو بسوزند همه از هستی خود دیده بدوزند همه در حضرت تو که آفتاب قدم است جانها چو ستارگان به روزند…

Continue Reading...
Posted in مختارنامه عطار

جانم، ز میان جان، وفای تو کند – مختارنامه – عطار نیشابوری

جانم، ز میان جان، وفای تو کند دل ترک دو عالم از برای تو کند بر تارک خورشید نهد پای از قدر هرذره که لحظهای…

Continue Reading...
Posted in مختارنامه عطار

جانی است درین راه خطرناک شده – مختارنامه – عطار نیشابوری

جانی است درین راه خطرناک شده تن زیر زمین ز نیک و بد پاک شده بس رهگذری که بگذرد بر من و تو ما بیخبر…

Continue Reading...
Posted in مختارنامه عطار

جانهاست در آن جهان بر انبار زده – مختارنامه – عطار نیشابوری

جانهاست در آن جهان بر انبار زده تنهاست درین بر در و دیوار زده تا چند ز جان و تن دری میباید هر ذرّه دری…

Continue Reading...
Posted in مختارنامه عطار

جانم که به لب از لب لعل تو رسید – مختارنامه – عطار نیشابوری

جانم که به لب از لب لعل تو رسید دل تحفه به پیش لب لعل تو کشید خوی خشک نمیکند زخون چون گل لعل زان…

Continue Reading...
Posted in مختارنامه عطار

جانم دُرِ این قلزم بیپایان سفت – مختارنامه – عطار نیشابوری

جانم دُرِ این قلزم بیپایان سفت عقلم گل این طارم سرگردان رُفت از بهر خدا تو نیز انصاف بده کاین شیوه سخن خود به ازین…

Continue Reading...
Posted in مختارنامه عطار

جانم چو ز کنهِ کار آگاه نبود – مختارنامه – عطار نیشابوری

جانم چو ز کنهِ کار آگاه نبود نومید ز خود گاه بُد و گاه نبود هر روز هزار پرده از هم بدرید وز پردهٔ عجز…

Continue Reading...