Posted in مختارنامه عطار

جز بیذاتی لایق درویشان نیست – مختارنامه – عطار نیشابوری

جز بیذاتی لایق درویشان نیست جز بیصفتی در صفت ایشان نیست تو نیز ز هر دو کون درویش بباش کاین راه رهِ عاقبت اندیشان نیست

Continue Reading...
Posted in مختارنامه عطار

جز بیخبری هیچ خبر نیست مرا – مختارنامه – عطار نیشابوری

جز بیخبری هیچ خبر نیست مرا وز اهل نظر هیچ نظر نیست مرا هر چند که صد نوحه گرم میباید جز نوحه گری کار دگر…

Continue Reading...
Posted in مختارنامه عطار

جبریل به پرِّ جان ما پرّیدست – مختارنامه – عطار نیشابوری

جبریل به پرِّ جان ما پرّیدست کیست آن که نه از جهانِ ما پرّیدست طاوسِ فلک، که مرغ یک دانهٔ‌ ماست او نیز ز آشیانِ…

Continue Reading...
Posted in مختارنامه عطار

جایی که درو نه شیب ونه بالا بود – مختارنامه – عطار نیشابوری

جایی که درو نه شیب ونه بالا بود نه جسم و جهت نه جنبشِ اجزا بود هر چیز که جُست مردِ جوینده بسی چون آنجا…

Continue Reading...
Posted in مختارنامه عطار

جائی که چنان خطّ سیه رنگ آید – مختارنامه – عطار نیشابوری

جائی که چنان خطّ سیه رنگ آید شک نیست که پای حسن در سنگ آید و آن را که میان! بود بدین باریکی نادر نبود…

Continue Reading...
Posted in مختارنامه عطار

جانی که نهفت زنگ دنیی او را – مختارنامه – عطار نیشابوری

جانی که نهفت زنگ دنیی او را روشن نکند صیقل معنی او را هر کز غم دنیی بسر آرد عمری چه بهره بود ز ذوق…

Continue Reading...
Posted in مختارنامه عطار

جانی که درو تیره و روشن تو بوَد – مختارنامه – عطار نیشابوری

جانی که درو تیره و روشن تو بوَد آنجا به یقین جان تو بوَد تن تو بوَد اینجاست که تو تویی ومن من امروز لیکن…

Continue Reading...
Posted in مختارنامه عطار

جانی که به نورِ حق ندارد امّید – مختارنامه – عطار نیشابوری

جانی که به نورِ حق ندارد امّید در عالم اوهام بماند جاوید چون ذرّهٔ ناچیز بوَد در سایه چون کودکِ یک روزه بوَد در خورشید

Continue Reading...
Posted in مختارنامه عطار

جانی که به رمز، قصّهٔ جانان گفت – مختارنامه – عطار نیشابوری

جانی که به رمز، قصّهٔ جانان گفت ببرید زبان و بیزبان پنهان گفت تا کی گویی «واقعهٔ عشق بگوی!» چیزی که چشیدنی بود نتوان گفت

Continue Reading...
Posted in مختارنامه عطار

جانی اگر از حق خبری میداری – مختارنامه – عطار نیشابوری

جانی اگر از حق خبری میداری جسم ار ز سرخود نظری میداری هر چند که مهره میزنم لیک چه سود چون نقش ز مهرهی دگری…

Continue Reading...