Posted in سید مسعود

زاغ خنده برلب، نواي گل و درخت وباغ دارد – سید مسعود

زاغ خنده برلب، نواي گل و درخت وباغ دارد. بلبل خموش،از پشت باغ چشم خيره بر زاغ دارد. زاغ كرسي نشين باغ است و بلبل…

Continue Reading...
Posted in سید مسعود

روي شيشه ي چركين پنجره، نام ترا نوشتم – سید مسعود

روي شيشه ي چركين پنجره، نام ترا نوشتم، باد و باران، رهي پنجره گرفتند، نفرين من،بر اين باد و باران، آيينه را شستند، نام ترا…

Continue Reading...
Posted in سید مسعود

زمان سنگ به آينه مى سايد – سید مسعود

زمان سنگ به آينه مى سايد رنگ سپيد بر سر سنگ مى ريزد سنگ مى شكند خدا فرياد مى زند زنده گى رويايي يك خواب…

Continue Reading...
Posted in سید مسعود

راهیان شب،از مردمک چشم مان، انگور می خواهد – سید مسعود

راهیان شب،از مردمک چشم مان، انگور می خواهد اندر کوچه های خونین شب، یک سبد آهنگ نور می خواهد بچه های گرسنه باغ پرنده گان…

Continue Reading...
Posted in سید مسعود

روز ها، درپی نور دویدیم – سید مسعود

روز ها، درپی نور دویدیم، شب ها در انتظار نورخسپیدیم. چه عجب که، نه روزیست، که بتابد نوری. نه شبی است،که بخواند تا بخوابیم، تا…

Continue Reading...
Posted in سید مسعود

رو تدبیر شکن، عشق نمادی تدبیر نیست – سید مسعود

رو تدبیر شکن، عشق نمادی تدبیر نیست. با همه درد و غمش، عشق دلگیر نیست. عشق تدبیر شکند، آوازه درد شود. عقل وعشق، دو پهلویی،…

Continue Reading...
Posted in سید مسعود

ديوانه هابرديوار ها فرياد دارند – سید مسعود

ديوانه هابرديوار ها فرياد دارند حرف ديوانگى، راسترين حرف هاست ديوانه آغاست عقل بر دامن ديوانه ها گل آفتاب زده در آغوش خار هاست خوابيده…

Continue Reading...
Posted in سید مسعود

ديوار هاي، فرو رفته ي خانه ي مان، هنوز دست نوشته هاي ترا نازميدهند – سید مسعود

ديوار هاي، فرو رفته ي خانه ي مان، هنوز دست نوشته هاي ترا نازميدهند. كلكبن مهتابي چركين بام، گام هاي چشم ترا،قصه مي گويد. ستاره…

Continue Reading...
Posted in سید مسعود

دیشب کز ناز،اشک من، چه مستانه رقصید – سید مسعود

دیشب کز ناز،اشک من، چه مستانه رقصید. جان من، همه اشک شد، اشک رندانه رمید. سرودم، بر دلی سنگم، آیت عشق نوشت. اشک، بر جان…

Continue Reading...
Posted in سید مسعود

ديشب خدا، مرا از جان در كوي جان برد – سید مسعود

ديشب خدا، مرا از جان در كوي جان برد، دستم بگرفت با گرمي عشق،سوي جانان برد. كوچه عشق، همان آشنايي ديرين من بود، يك دو…

Continue Reading...