Posted in سید مسعود

آمد، آمدبهار است، من خزان بي بهارم – سید مسعود

آمد، آمدبهار است، من خزان بي بهارم سبزه و باغ در انتظار شام من همان شام بيقرارم سرود باغ همه يخ زده، از گريز توست…

Continue Reading...
Posted in سید مسعود

پريان شب را كنار زدم،تا خواب ترا،در آغوش خدا بينم – سید مسعود

پريان شب را كنار زدم،تا خواب ترا،در آغوش خدا بينم. رنگ عشق،رنگ خداست، بيرنگ ولي؛ همه رنگ. ابر ها بر بستر گام هايت،سبره كاريدند، ناز…

Continue Reading...
Posted in سید مسعود

خورشید خبر داد – سید مسعود

خورشید خبر داد، شهسواری حرمسرای عشق خدا، مرد، ناز فاطمه، دست زینب دولفقارعلی، در گیرودار جهان مرد. گریست، پیامبر در سکوتی عشق، قصه اي غم…

Continue Reading...
Posted in سید مسعود

دیشب کز ناز،اشک من، چه مستانه رقصید – سید مسعود

دیشب کز ناز،اشک من، چه مستانه رقصید. جان من، همه اشک شد، اشک رندانه رمید. سرودم، بر دلی سنگم، آیت عشق نوشت. اشک، بر جان…

Continue Reading...
Posted in سید مسعود

شبی گذشت بی تو درخت تنومند خالی ام – سید مسعود

شبی گذشت بی تو درخت تنومند خالی ام گم شده، اندر رود های یخ زده ای سنگی ام فریاد یک ریشه‌ای خشکیده درخت افتاده در…

Continue Reading...
Posted in سید مسعود

من اگر آنجا بودم – سید مسعود

من اگر آنجا بودم، آغوش ترا، بستر ناز می کردم. برف تنه ای تن ترا؛ با اشک دلم یکسره آب می کردم. من اگر آنجا…

Continue Reading...
Posted in سید مسعود

يادت هست – سید مسعود

يادت هست همان ديواري لب جويي خانه ي مان، همان سايه آفتاب، كه نازي روييدن عشق بود، همان ديوار، خانه ي زنبق ولاله سرخ، كه…

Continue Reading...
Posted in سید مسعود

باكوله باري،باورها – سید مسعود

باكوله باري،باورها، در اي سكوت شكستيم، بوسه بر ركاب جاده اي عشق زديم. سرود شكست وشكسته شدن را، بستيم. آمديم، تا رقص سمن را،بر بستر…

Continue Reading...
Posted in سید مسعود

آی اینک من خرابم، رند کوچه بی حسابم – سید مسعود

آی اینک من خرابم، رند کوچه بی حسابم خانه خرابم دلی من یک شاخه خشکیده زرد رود باد زده سرد قربانی درگاه خرابم چشم تو…

Continue Reading...
Posted in سید مسعود

چه دشوار است – سید مسعود

چه دشوار است ميان سكوت چشم، خموشي لب،. سبد عشق، بر دوش كشيدن. در قهر سياهي شب، نور را، به مهماني گرفتن. دل گشودن،لب باز…

Continue Reading...