Posted in متفرقات صائب تبریزی

اگر ملک دو عالم را کند یک کاسه اقبالش – صائب تبریزی

اگر ملک دو عالم را کند یک کاسه اقبالش همان از حرص، چین بر جبهه فغفور می ماند

Continue Reading...
Posted in متفرقات صائب تبریزی

باده ای را نپرستم که خرابم نکند – صائب تبریزی

باده ای را نپرستم که خرابم نکند گرد آن شمع نگردم که کبابم نکند خون منصورم و بیداردلی جوش من است می طفل افکن افسانه…

Continue Reading...
Posted in متفرقات صائب تبریزی

به دل علاقه نداریم تا به جان چه رسد – صائب تبریزی

به دل علاقه نداریم تا به جان چه رسد گذشته ایم ز خود تا به دیگران چه رسد فقیر را ز غنی کاهش است قسمت…

Continue Reading...
Posted in متفرقات صائب تبریزی

تا چند رخ ز باده کسی لاله گون کند؟ – صائب تبریزی

تا چند رخ ز باده کسی لاله گون کند؟ تا کی کسی شناه به دریای خون کند؟ هر کس ز عشق سایه دستی گرفته است…

Continue Reading...
Posted in متفرقات صائب تبریزی

جز نام تو بر لوح دلم هیچ رقم نیست – صائب تبریزی

جز نام تو بر لوح دلم هیچ رقم نیست در نامه ما یک سر مو سهو قلم نیست ما خود سر طومار شکایت نگشاییم خودگوی،…

Continue Reading...
Posted in متفرقات صائب تبریزی

چو شبنم آن که دل خویش با صفا سازد – صائب تبریزی

چو شبنم آن که دل خویش با صفا سازد ز گرد بالش خورشید متکا سازد عبث به کینه ما گرم می شود دشمن سموم را…

Continue Reading...
Posted in متفرقات صائب تبریزی

خوش آن آزاده کز منت به خاطر بار نگذارد – صائب تبریزی

خوش آن آزاده کز منت به خاطر بار نگذارد اگر از پا درآید پشت بر دیوار نگذارد ز هم بالینی دل خواب در چشمم نمی…

Continue Reading...
Posted in متفرقات صائب تبریزی

در مجلس شراب رخ شرمگین مجو – صائب تبریزی

در مجلس شراب رخ شرمگین مجو از جویبار شعله گل کاغذین مجو مجنون به پای ناقه لیلی نهاد روی رنگ ادب ز لاله صحرانشین مجو…

Continue Reading...
Posted in متفرقات صائب تبریزی

دیده از صورت پرستی بسته بود آیینه ام – صائب تبریزی

دیده از صورت پرستی بسته بود آیینه ام نوخطی دیدم که بازی کرد دل در سینه ام

Continue Reading...
Posted in متفرقات صائب تبریزی

ز جلوه تو حیاتی است خاکساران را – صائب تبریزی

ز جلوه تو حیاتی است خاکساران را که خون مرده شمارند آب حیوان را چو برق بگذر ازین خاکدان که در یک دم سفال تشنه…

Continue Reading...