Posted in غزلیات صامت بروجردی

جلو دگر گردد چون حسن او را جفایی لازمست – صامت بروجردی

جلو دگر گردد چون حسن او را جفایی لازمست عشق چو نشد پرده در او را وفایی لازمست منع دل ای همسفر از ناله بی‌جا…

Continue Reading...
Posted in غزلیات صامت بروجردی

گرفته نور ز داغ جگر نظاره ما – صامت بروجردی

گرفته نور ز داغ جگر نظاره ما که آفتاب برد حسرت ستاره ما درستکاری ما را همین طریق بس است که هیچ آنیکه نشکست سنگ…

Continue Reading...
Posted in غزلیات صامت بروجردی

اطراف رخت را خط شبرنگ گرفته است – صامت بروجردی

اطراف رخت را خط شبرنگ گرفته است افستس که آن آینه را زنگ گرفته است هر سو نگرم تیر جفایی به کمین است خوش در…

Continue Reading...
Posted in غزلیات صامت بروجردی

دگر دل بهر بدنامی ره تدبیر می‌گیرد – صامت بروجردی

دگر دل بهر بدنامی ره تدبیر می‌گیرد جنون من خبر از ناله زنجیر می‌گیرد جهان آرزو را چون منی ناکام می‌یابد که بیخ بختم آب…

Continue Reading...
Posted in غزلیات صامت بروجردی

همیشه افسر فرماندهی بر سر نمی‌ماند – صامت بروجردی

همیشه افسر فرماندهی بر سر نمی‌ماند اگر ماند دمی ماندم دم دیگرْ نمی‌ماند به شکر سلطنت منما عدول از عدل در عالم که این ملک…

Continue Reading...
Posted in غزلیات صامت بروجردی

به غیر جلوه رویت مرا بهاری نیست – صامت بروجردی

به غیر جلوه رویت مرا بهاری نیست دگر مرا به خزان و بهار کاری نیست فدای بازوی صید افکنت که در آفاق نگشته زخمی تیر…

Continue Reading...
Posted in غزلیات صامت بروجردی

ز خوب و زشت جهان یار ما به ما کافی است – صامت بروجردی

ز خوب و زشت جهان یار ما به ما کافی است اگر وفا نکن با کسی جفا کافی است به بی‌نشانیم ای روزگار خنده مکن…

Continue Reading...
Posted in غزلیات صامت بروجردی

چنان به سوخت شرار غم تو جان مرا – صامت بروجردی

چنان به سوخت شرار غم تو جان مرا که باد می نبرد مشت استخوان مرا تنم ز ضعف چنان شد که کهر با یک دم…

Continue Reading...
Posted in غزلیات صامت بروجردی

ما از دو کون پای به دامن کشیده‌ایم – صامت بروجردی

ما از دو کون پای به دامن کشیده‌ایم در سایه محبت یاری خزیده‌ایم آن بلبلیم ما که چو از بیضه درشدیم بر شاخسار زلف نکویان…

Continue Reading...
Posted in غزلیات صامت بروجردی

آشنا منما به گیسوی پریشانه شانه را – صامت بروجردی

آشنا منما به گیسوی پریشانه شانه را آگه از سر دل خلقی مکن بیگانه را دل به خال کنج ابرویت قانعت کرده است مرغ من…

Continue Reading...