پيرم وچه عجب، در كوي عشق آواره شدم – سید مسعود

پيرم وچه عجب، در كوي عشق آواره شدم.
مستي گناه بودم، پيرگشتم، غمباره شدم.
آفتاب نور عشق شد، نغمه اي عشق سراييد،
به خانه عشق باريد، بيچاره بودم،،بيچاره شدم.
آسمان ربابي مست شد، آهنگ به ابر نوشت
رعد شد و برق شد و من،مست ميخواره شدم.
عشق سرود پختگي اي آدميست، خام نيست
پياده بودم،در ميدان عشق، رفتم سواره شدم
عشق دستي كشيد بر دلم، مستي مست شد،
هر چه خام بود ريختند، من پخته يكباره شدم.
سراپا آتشم من،شور آتش است جان من
اين جان عشق آتش است، من آتش پاره شدم.
هر آنكو گويدعشق،دوري ز آتش،گناست،
سوختن است عشق، سوختم و صد پاره شدم.
عشق آباد
سه شنبه
٣٠ جدي
ساعت: ٤:٠٥ عصر
:: ADVERTISEMENTS ::
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *