وقتی گریستی – سید مسعود

وقتی گریستی،
ستاره‌هایی شب، گلی آتش بر جانم ریختند،
سروده ای زردشت در دستانم گریست.
چشمم ره ای دریا گرفت
دریاچه‌ های خون دلی من، مستی عزلی غمی، ما شد،
آنگاه دریا، به خود پیچید،
خروشید، از غمی شکستن یک برگ سنگ،
خروشی غزلی، از اشک دریا و سنگ، قصه ای ما، شد.
شب و من و آسمان و دریا، یکجا گریستیم،
چه بجا گریستیم، چه شب ها گریستیم.
عشق آباد
دوشنبه
چهارم سنبله
ساعت ۱۱.۰۰ شب
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *