تهنیت گفت مرا بخت که مِی ارزان شد – کاوه سوخک لاری (شکیب)

تهنیت گفت مرا بخت که مِی ارزان شد
تا که در خواب بُدی خانه غم ویران شد
صبح امید برآمد ز سراپرده شب
هوس آلوده بُتی مِی زده بر ایوان شد
تا مَهِ سیم تنان لافِ هنر بگذارد
جامه شرم درید و هنرش عریان شد
عهد فرمود دگر نازِ گران نفروشد
پرده دار حَرَمش شاهدِ بر پیمان شد
پای در آب زد و نرم چو بگذشت ز جو
جوی بر پسته رسید و لب او خندان شد
رسمِ سوغات شنید و چو به دیدار آمد
میوه سرخ لبش تُحفه تابستان شد
گفت با ما سخن از دوش اَگَرت هست بگو
گفتم آن شِکوِه که در دفتر دل پنهان شد
بختِ چشمانِ شکیب از غمِ خود بگشودی
نرگس باکره دیده که خون افشان شد
:: ADVERTISEMENTS ::
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *