بِنشست عاقبت به بلندای قابِ صبح – کاوه سوخک لاری (شکیب)

بِنشست عاقبت به بلندای قابِ صبح
خورشید بر اَریکۀ پُر التهابِ صبح
می چید پادشاهِ ظَفَرمندِ مُلکِ شرق
از گونه های سرخِ فَلَک سیبِ نابِ صبح
یک نیل ژاله بر رُخِ صحرا همی دوید
می شُست چشمِ او زِ تَمَنّای خوابِ صبح
دامادِ شوخ چشمِ صبا شانه می کشید
بر زُلفِ آب خوردۀ پُر پیچ و تابِ صبح
آوازِ دُختِ صبح به دلکش رسید و داد
ماهور در کِرِشمۀ نَرمَش جوابِ صبح
قَدقامتِ الصَلاةِ مرا لاله تا شنید
لاجُرعه سَر کشید چو کافَر شرابِ صبح
فرمود با شکیب در آیینِ قُدسیان
در عیبِ خَمر آیه ندارد کتابِ صبح
:: ADVERTISEMENTS ::
Share:

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *