Posted in Uncategorized

گفتی تو که مرگ چیست ای بینایی – مختارنامه – عطار نیشابوری

گفتی تو که مرگ چیست ای بینایی مرگ آینهٔ فضیحت و رسوایی یک ذره گر این حدیث برجانت تافت با خویش ببردت که نبود آنجایی

Continue Reading...
Posted in Uncategorized

اشکم پس و پیش منزلم بگرفتهست – مختارنامه – عطار نیشابوری

اشکم پس و پیش منزلم بگرفتهست سیلاب بلا آب و گلم بگرفتهست هر لحظه هزار مشکلم بگرفتهست دیرست که از خویش دلم بگرفتهست

Continue Reading...
Posted in Uncategorized

در بحر فنا به آب در خواهم شد – مختارنامه – عطار نیشابوری

در بحر فنا به آب در خواهم شد چون سایه به آفتاب در خواهم شد چون مینرسد به سرفرازی تو دست سر در پایت به…

Continue Reading...
Posted in Uncategorized

زانگه که دلم بر آن سمن بر بگذشت – مختارنامه – عطار نیشابوری

زانگه که دلم بر آن سمن بر بگذشت هر دم بر من به درد دیگر بگذشت با آنکه ز عشق هیچ آبم بنماند بنگر که…

Continue Reading...
Posted in Uncategorized

شمع آمد و گفت دولتم دوری بود – مختارنامه – عطار نیشابوری

شمع آمد و گفت دولتم دوری بود کان شد که مرا پردهٔ زنبوری بود نوری که از او کار جهان نور گرفت زان نور نصیب…

Continue Reading...
Posted in Uncategorized

آن جوهر پوشیده به هر جان نرسد – مختارنامه – عطار نیشابوری

آن جوهر پوشیده به هر جان نرسد دشوار به دست آید و‌آسان نرسد سر در ره باز و دست از پای بدار کاین راه به…

Continue Reading...
Posted in Uncategorized

تاکی شوم از زمانه پست ای ساقی – مختارنامه – عطار نیشابوری

تاکی شوم از زمانه پست ای ساقی زین پس من و آن زلف خوش است ای ساقی زلف تو به دست باتو دستی بزنیم زان…

Continue Reading...